متعبدان جاهل در صحنه تلاش‌هاي عبادي و معنوي و متعاملان جاهل در عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي 

بر مبناي كلام ژرف حضرت امام هادي (ع) كه فرمودند: جاهل و سفيه ذيحق در اثر ابتلا به جهالت و سفاهت، چراغ حق خويش را خاموش مي‌كند، (1) يكي ديگر از مهم‌ترين حقوقي كه جاهل از خود سلب مي‌كند، هدايت و راهيابي است.

هدايت مولود شناخت است، و بسيار عظيم و بنيادي مي‌باشد، زيرا ميوه و ثمره درخت معرفت و شناخت به شمار مي‌رود و چنانچه اين حاصل و ثمر، در مرتبه عالي نباشد، حكايت از ضعف و كاستي در كسب شناخت دارد و طبيعي است كه بشريت به شدت به هدايت و ثمرات آن نيازمند است و به آثار ارزشمند آن كه نقش آفريني تعاليم و قوانين اسلام در همه ابعاد و جلوه‌هاي حيات فكري، اعتقادي، عبادي، اجتماعي، اخلاقي، تربيتي و سياسي است محتاج مي‌باشد.

پرورش انسان‌هاي پاك و وارسته و مفيد و موثر براي جوامع انساني در همه زمينه‌ها و در تمام شئون حيات مادي و معنوي و در همه عرصه‌هاي فعاليت و در سطح مديريت كلان سياسي و حكومتي، معلول تحقق هدايت و راهيابي انسان و حركت صحيح او در مسير رشد و كمال و پيشرفت مي‌باشد. بنابراين درخت معرفت و شناخت بايد ميوه و ثمره هدايت و راهيابي دهد و اگر ندهد، ترديدي وجود ندارد كه معرفت و شناخت‌ها، اصيل و جامع نبوده‌اند، بلكه سطحي و بي‌بنيان بوده‌اند، و با توجه به تحقق نيافتن هدايت الهي در همه جنبه‌ها و جلوه‌ها كه سياست و تشكيل حكومت و جهاد با دشمنان و دفاع از تماميت دين و استقلال سرزمين‌هاي اسلامي از مهم‌ترين و محوري‌ترين آنهاست، مي‌توان به صراحت دريافت كه تا چه ميزان شناخت‌ها و بينش‌ها از دين مبين حق، ضعيف و ناقص بوده است كه جامعيت هدايت را در تمام جلوه‌ها از جمله حيات اجتماعي و سياسي به حيطه عمل دقيق و موثر در نياورده است.

در فرهنگ اسلامي هدايت جايگاه رفيع و نقش حياتي دارد و از جنبه‌هاي گوناگون شرح و تبيين مي‌گردد تا راه حق نمايانده شود و جويندگان و پويندگان به مقصد مطلوب برسند. در اين تشريح و تبيين‌ها در مي‌يابيم كه اولا راه حق و باطل از هم منفك و جدا شده‌اند تا هيچ كس از جمله سفيهان و جاهلان كه در پي كسب معرفت و شناخت نرفته‌اند تا از آن طريق راه هدايت و بيراهه ضلالت را از هم جدا سازند، بهانه‌گيري نكنند كه نور و ظلمت و راه و بيراهه جدا و مشخص نبود تا به وظيفه خود عمل نمائيم! قرآن كريم مي‌فرمايد:

قدتبين الرشد من الغي

راه هدايت و ضلالت از هم جدا و براي همه كس روشن گرديد. (2)

ثانيا از نگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، انسان در انتخاب راه هدايت يا بيراهه ضلالت، كاملا آزاد است، زيرا با اجبار و فشار نمي‌توان انسان را به راه آورد و در دين خدا وارد كرد و اصولا دينداري مبتني بر جبر و زور فاقد ارزش و اعتبار مي‌باشد، و بر اين اساس هيچ كس نمي‌تواند اعلام كند كه اسلام مرا با زور به راه هدايت كشيد و با اجبار به طاعت خدا در آورد. بنابراين آن هدايتي نيكو و ارزشمند است كه بر پايه انتخاب آزادانه انسان شكل بگيرد، چنان كه قرآن كريم بسيار صريح اعلام مي‌نمايد:

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا

ما راه حق و باطل را به انسان نمايانديم، حال يا به راه حق در آيد و هدايت شود و سپاس گويد، يا به بيراهه باطل و ضلالت در افتد و كفران كند. (3)

ثالثا وقتي هدايت و ضلالت از هم جدا و مشخص شود و راه حق و بيراهه باطل نمايان گردد، انسان حاصل انتخاب خود را كه يا حق است يا باطل خواهد ديد و به همين دليل نمي‌تواند خويش را به تغافل و تجاهل بزند و عقل و خرد را محدود و محصور كند و به تفكر و تعقل روي نياورد تا به هدايت برسد. بنابراين از اين پس است كه انسان عاقل و دانا مصداق يخرجهم من الظلمات الي النور(4) مي‌شود، و انسان جاهل و سفيه و نادان مصداق يخرجونهم من النور الي الظمات(5) مي‌گردد و در گمراهي و تحير غوطه مي‌خورد.

متنسك جاهل و سفيه به دليل فقدان بصيرت و آگاهي، در عبادت خدا به بيراهه مي‌رود و اگر چه خود را عابد بداند، عابد نيست و به طور واقعي خدا را نمي‌پرستد و از همين رو هيچ بهره‌اي از عبادت نمي‌برد و هر چه بيشتر زبان به ذكر بگشايد و به نماز بايستد، بيشتر از خدا دور مي‌شود! او در طاعت خدا، متعبد جاهل است و چگونه مي‌توان از عبادت فاقد دانايي و آميخته با ناداني انتظار اثر داشت.

امير مومنان حضرت علي(ع) در اين باره چنين مي‌فرمايد:

المتعبد علي غير فقه كحمار الطاحونه، يدورو لايبرح

عبادت كننده ناآگاه از دين، همچون خر آسياب است، كه دور خود مي‌چرخد، ولي از جايي كه هست، بيشتر نمي‌رود. (6)

اين تمثيل به خوبي نشان مي‌دهد كه عابد جاهل به دليل فقدان بصيرت و آگاهي، بسيار سطحي با دين مواجه شده است و بسيار قشري به هدايت و حقيقت آن نظر گسترده و در واقع آن گونه كه شايسته است هدايت نشده و راه دين و شيوه عبادت را نيافته است و خود چنين خواسته و اينك حاصل قصور در شناخت به صورت عبادتي كه راهي به سوي رشد نمي‌گشايد و جز ركود و سكون نتيجه‌اي نمي‌گيرد، ظاهر مي‌شود.

انسان نادان و سفيه، در فعاليت‌هاي اجتماعي متعامل جاهل است و تلاش‌هايش به هدف و مقصود نمي‌رسد و جلب نفع و دفع ضرر نمي‌نمايد، كه او به هر كاري دست بزند، به دليل ضعف‌هاي فكري و اعتقادي و محروم بودن از بينش و آگاهي‌هاي اجتماعي و سياسي، به ثمر و نتيجه نمي‌رسد. او به سائري بي‌بصيرت مي‌ماند كه هر چه بر شدت حركت خود بيفزايد، از مقصد دورتر مي‌شود. چنان كه در كلام ژرف حضرت امام جعفر صادق(ع) به اين تمثيل آگاهي بخش اين گونه اشاره و نتيجه گيري مي‌شود:

العامل علي غير بصيره كالسائر علي غير طريق، فلا تزيده سرعه السير الا بعدا

آن كس كه بدون بصيرت و دانايي عمل مي‌كند، همچون كسي است كه برراه درست پيش نمي‌رود، اين است كه هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مي‌شود. (7)

اگر به اوراق تاريخ نظر گستريم، جاي پاي متعبدان جاهل و عبادت‌هاي فاقد شناخت و بينش آنان، و نيز جاي پاي متعاملان جاهل در فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي را فراوان مي‌يابيم.

اين نشانه و اثرها به اين دليل در اوراق تاريخ ثبت شده است كه متعبدان و متعاملان جاهل - چه به صورت فرد و چه به صورت گروه و جريان فكري و سياسي - براي جامعه انساني مشكل ايجاد كرده‌اند.

نمونه و مصداق بارز اين مشكل سازي و ايجاد رنج و موانع بزرگ در مسير پيشرفت اسلام و جامعه اسلامي را در تحرك و عملكرد گروه خطرناك خوارج مي‌يابيم.

خوارج از افرادي تشكيل شده بودند كه در محروميت از شناخت و بينش در دين شناسي و عبادت و مناجات با خداوند به سر مي‌بردند و از همين رو با آنكه داراي شدت و حرارت در نماز و ذكر و قرائت قرآن بودند، به همان مقدار در سفاهت و ركود و سكون غوطه مي‌‌خوردند و خود نمي دانستند كه به جهل وجمود گرفتارند و بايد از اين رنج و عارضه رها شوند تا بتوانند چشم بصيرت بگشايند و خدا را با شناخت و آگاهي طاعت و عبادت كنند.

هميشه چنين بوده و هست كه متعبدان جاهل در صحنه عبادت و متعاملان جاهل در عرصه سياست در دام بازيگران سياسي گرفتار مي‌شوند و در حالي كه ظاهري از ديانت دارند به تقابل و تعارض با حقيقت ديانت مي‌پردازند. در اين جاست كه فرايند عملكرد محركان و تحريك پذيران به صورت تحقق سياست شيطاني مذهب عليه مذهب جامعه اسلامي را به آفات و آسيب‌هاي رنج آور مبتلا مي كند و اين سياست در مقاطع تاريخي گوناگون بارها تكرار شده است.

اشعث بن قيس، عمروعاص، معاويه از جمله چند چهرگان و نفاق پيشگاني بودند كه عملكر‌دهاي آنان در نضج و شكل‌گيري خوارج دخالت مستقيم و غيرمستقيم داشت.

معاويه و عمروعاص در جنگ صفين با بهره برداري از جهل و جمود گروه‌هايي از سپاهيان حضرت علي(ع) - كه در مراحل بعد حزب خوارج را تشكيل دادند - سياست شيطاني قرآن بر سر نيزه كردن را عاملي براي فريب آنان قرار داد و اين سياست كارگر افتاد و علاوه بر اينكه معاويه را از شكست قطعي كه در حال وقوع بود نجات داد، موجب خارج شدن اين گروه از سپاه علي(ع) و به تقابل و مبارزه عليه او شد، و بالاتر واسف انگيزتر اين كه همين خوارج - يعني متعبدان جاهل در دين شناسي و عبادت و متعاملان جاهل در عرصه‌‌هاي فعاليت‌‌هاي اجتماعي و سياسي - علي(ع) را كه امام معصوم بود كافر ناميدند و به جنگ با او پرداختند!

اشعث بن قيس علاوه بر تحريك خوارج به مخالفت با اميرمومنان حضرت علي(ع)، در به شهادت رساندن امام(ع) نيز محرك و زمينه‌ساز بود.

اين مشكل و رنج و مانع از مقطع تاريخي صدر اسلام تا مقطع تاريخي امروز امتداد داشته و دارد و هم امروز جامعه و كشور ما از متعبدان جاهل درصحنه تلاش‌هاي عبادي و متعاملان جاهل در عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي با آسيب‌هايي مواجه است كه براي ما ضرر و زيان دارد، لكن براي چند چهرگان سياسي نفع و سود به همراه مي‌آورد. و اين اصل بارها به تجربه و تثبيت رسيده است كه متعبدان جاهل و ناهوشيار به صورت تيغي در دست سياست بازان مكار و هوشيار عليه دين و مرزبانان فكري و اعتقادي كه فقيهان آزاده و جامع‌نگر و عالمان آزادانديش و آگاه به زمان مي‌باشند به كار گرفته شده‌اند!

 پاورقي:

1 - تحف العقول، ص 483

2 - قرآن كريم، سوره بقره(2)، آيه 256

3 - سوره دهر (76)، آيه 3

4 - سوره بقره (2)، ايه 257

5 - سوره بقره، آيه 257

6 - الحياه، ج 1، ص 101

7 - تحف العقول، ‌ص 266