نظرات علما در خصوص قمه زنی که برخی آن را تنها دغدغه زندگی دینی خود می دانند !

 قمه زنی قطعا حرام است


به گزارش واحد مرکزی خبر، آیت الله مکارم شیرازی در آغاز درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به نزدیک بودن ماه محرم با انتقاد شدید از قمه زنی در برخی عزاداری های حسینی افزود: کدام یک از اصول ما بر این روش منطبق است که ما از این ابزار در عزاداری ها استفاده می کنیم، مگر نمی بینید که دشمنان ما چگونه ازاین صحنه ها تصویر برداری می کنند و برای جهانیان به نمایش می گذرند و علیه شیعه به تبلیغ می پردازند.

آیت الله مکارم شیرازی تصریح کردند: عاشورای حسینی برکات فراوانی دارد و تاثیرات آن بسیار است؛ اما دشمن از این مساله سوء استفاده می کند و می خواهد عاشورا و عزاداری امام حسین (ع) را از مسیر اصلی اش منحرف کند.

این مرجع تقلید با تـاکید براینـکه محـرم فـرصت بسیـار مهمـی برای حل معضلات اجتماعی است، افزود: باید بیدار باشیم که این چشمه زلال عاشورای حسینی همچنان جوشان باشد و هیچ آلودگی در آن وارد نشود.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (7)

شفاعت اخروى چگونه با قانون مجازات سازگار است؟

در باب شفاعت اشکالات متعددى شده است که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1ـ شفاعت نوعى تبعیض ناروا و حاکمیت روابط به جاى ضوابط است و با عدل الهى سازگار نیست.
2ـ در قرآن کریم شفاعت در آخرت مورد نفى و انکار واقع شده است.
3ـ شفاعت با قانون «لیس للأنسان الا ما سعى» منافات دارد.
4ـ لازمه شفاعت این است که رحمت شفیع بیشتر از رحمت خدا باشد.
5ـ اعتقاد به شفاعت موجب تجرّى نفوس و بلکه تشویق آنها نسبت به ارتکاب گناه است.
6ـ اعتقاد به شفاعت شفعا و درخواست شفاعت از آنها نوعى شرک است.

در پاسخ این اشکالات خوب است تعریف درستى از شفاعت در آخرت بیان شود. حقیقت این است که مسأله شفاعت در آخرت یک پدیده استثنایى نیست بلکه طبق یک فرمول کلى در نظام هستى اعم از دنیا و آخرت و تکوین و تشریع است و آن این که مغفرت الهى در آخرت مانند هر رحمت دیگر الهى داراى نظام و قانون است.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (6)

قانون حبط و تکفیر چگونه با عدل خدا در مجازات سازگار است؟

پاسخ:جا دارد در ابتدا تعریف‏این‏دو واژه بیان‏گردد. حبط به این معناست که اعمال صالح انسان به وسیله عمل بدى که بعدا انجام مى‏دهد پوچ و باطل گردد و تکفیر به این معناست که عمل صالح بعدى انسان، عمل ناشایست پیشین او را بپوشاند و آن را از اثر بیندازد. در آیات متعدد قرآن از حبط و تکفیر سخن به میان آمده است. در ارتباط با حبط مى‏توان به سوره بقره / 217، انعام / 8، مائده / 5، اعراف / 147، توبه / 17 و 69، کهف / 105، حجرات / 2، زمر / 65، احزاب / 19 و محمد / 9، 28 و 32 و در ارتباط با تکفیر به سوره بقره/ 271، مائده 12 و 65، نساء / 31، انفال / 29، طلاق / 5، محمد / 2 و تغابن / 9 مراجعه کرد.

منظور از اشکال یاد شده این است که اگر به خاطر اعمال بدى که بعدا انجام مى‏شود اعمال نیک قبلى انسان باطل و پوچ گردد چگونه عدل الهى قابل توجیه است؟
در پاسخ این اشکال باید گفت هر عمل بدى که انسان انجام مى‏دهد باعث حبط حسنات پیشین نمى‏شود بلکه تنها برخى از اعمال بد مانند کفر، شرک، تکذیب آیات الهى، ارتداد، قتل انبیا و اولیاى الهى، وابستگى به دنیا و تعلق خاطر به زخارف دنیا و نفاق در ایمان باعث حبط مى‏گردند و این امر با مراجعه به آیات و روایات باب روشن مى‏شود.

حبط در اینگونه موارد نه با عقل انسانى منافات دارد و نه با عدل الهى؛ زیرا ارزش کار نیک به اثر مثبت و ماندگارى است که در روح و جان انسان باقى مى‏گذارد اما این گونه سیّئات، بکلّى اثرات مثبت کارهاى نیک پیشین را از بین مى‏برند. بنابراین، با وجود این گناهان بزرگ، عمل صالحى در پرونده انسان باقى نمى‏ماند تا از خداوند پاداش آن را مطالبه کند.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (5)

نوع عقاب مقرّر در آیات و روایات براى مجرمان، به دلیل شدت زیاد، از حد توان و ظرفیت وجودى بشر خارج است. مسأله مورد نظر در این شبهه این است که مجازات شدیدى که براى گنهکاران ذکر شده است چیزى نیست که در حد طاقت و تحمل و ظرفیت وجودى هیچ انسانى باشد قهرا عقل نمى‏تواند وجود این گونه عقوبتها را بپذیرد.

پاسخ: اولاً: درست است درک و تصور شدت این عقوبتها براى ما که در این دنیا در چارچوب عالم طبیعت و ماده قرار داریم مقدور نیست چنان که درک ثوابها و خوشیها و برخورداریهاى آنجا نیز در توان ما نیست؛ اما هیچگاه نمى‏توان این امر را بهانه‏اى براى انکار و یا تردید عقوبت اخروى قرار دهیم؛ زیرا بسیارى از چیزهاست که فوق حد ادراک ماست، ولى با توجه به این که این امور به وسیله مخبر صادق (خدا، پیامبران و اولیاى الهى) به صراحت و تأکید به ما گزارش شده است، جایى براى انکار باقى نمى‏گذارد.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (4)

با توجه به وعده‏هایى که در قرآن کریم جهت مغفرت گناه‏کاران داده شده است چگونه مى‏توان به عقوبت اخروى یقین کرد و از ترس آن از انجام گناه دست کشید؟

پاسخ:

 اولاً: هر چند آیاتى که بر مغفرت و رحمت الهى در جهان آخرت دلالت دارد فراوان است و یقینا بسیارى از گناه‏کاران مشمول مغفرت پروردگار و شفاعت شفیعان واقع مى‏شوند اما از طرف دیگر آیاتى که بر عذاب و عقوبت اخروى دلالت دارد کمتر از آنها نیست. قرآن در بسیارى از آیات از حالات جهنمیان به گونه‏اى گزارش مى‏کند که شکّى براى انسان در اصل وقوع عقوبت باقى نمى‏گذارد علاوه بر این از افرادى سخن مى‏گوید که شفاعت شفعا که تجلى کامل مغفرت الهى در آخرت است شامل حال آنها نخواهد شد و به همین دلیل به عذاب دوزخ گرفتار آمده‏اند. مثلاً در سوره مدّثر آمده است:

هر کس در گرو اعمال خویش است مگر اصحاب یمین که در باغهاى بهشت‏اند و از مجرمان مى‏پرسند که چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ مى‏گویند ما از نمازگزاران نبودیم و اطعام مستمند نمى‏کردیم و پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم و همواره روز جزا را انکار مى‏کردیم تا زمانى که مرگ ما فرا رسید. از این رو شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد.(1)

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (7)

غمت را نبینم

انتخاب ولي فقيه به نظر كساني كه ولايت فقيه را انتخابي مي‌دانند به چه شكلي است؟ آيا انتخاب مستقيم با آراي مردم است يا از طريق ديگر؟

پاسخ :

بررسي و كاوش در كتب فقهي شيعه نشان مي‌دهد كه نظرية انتصاب فقها از طرف معصوم ـ عليه السلام ـ براي ولايت بر امور جامعه اسلامي، مورد اتفاق نظر علما در طول تاريخ بوده است. مرحوم محقق حلي در كتاب ايضاح الفوايد[1] و مرحوم احمد بن فهد حلّي در كتاب المهذب البارع[2] تصريح نموده‌اند كه ولايت بر حكم تنها با اجازة معصوم ـ عليه السلام ـ ثابت مي‌شود و اهل مملكت را براي انتخاب يا نصب حاكم، دخلي نيست. آيت الله مكارم شيرازي در كتاب انوار الفقاهه مي‌گويد ولايت فقيه شرعاً منوط به انتخاب مردم نيست، اما در برخي موارد شرايط و مقتضيات زمان اقتضا مي‌كند كه ولي فقيه از طرف مردم انتخاب شود:
نعم قد تقتضي العناوين الثانويه لامر الانتخاب و تدعونا اليه من دون ان يكون ولاية‌ الفقيه منوطاً شرعاً به و ذلك لدفع تهمة الاستبداد و السلطه علي الناس بغير رضي منهم مضافاً الي جلب مساعدتهم من طريق مشاركتهم في هذا الامر و اعتمادهم علي الحكومه و دفع وساوس الشياطين... .
در كتاب دراسات في ولاية الفقيه نيز در كتاب ولاية‌الامر اذعان شده است كه فقهاي گذشته جملگي بر انتصابي بودن فقها اتفاق نظر داشته‌اند.[3]
از جملة مهمترين احاديثي كه براي اثبات ولايت فقيه به آن استدلال شده است مقبولة عمر بن حنظله است. از اين حديث شريف حتي قائلين به عدم ولايت فقها براي اثبات ولايت آنان در امور حسبه بهره جسته‌اند. در بخشي از اين حديث آمده است: «فانّي ـ قدس سره ـ جعلتهُ عليكم حاكماً» در اين فقره با صراحت بيان شده است كه خود امام ـ عليه السلام ـ فقيه را براي مناصب قضا، افتاء و ولاء منصوب كرده است.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (3)

صبرت علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک

با عنایت به این که تناسب میان جرم و مجازات امر مسلم عقلى است چگونه خداوند براى گناهان کوچک و محدود، مجازاتهاى بزرگ و سنگین و گاه نامحدود وضع مى‏کند؟

پاسخ:

اولاً تناسب میان جرم و جریمه هر چند یک امر عقلى و عقلایى است اما باید توجه داشت که در اندازه‏گیرى اهمیت جرم نمى‏توان تنها به کمیت و تعداد آن و مقدار زمانى که در انجام آن به کار رفته نگاه کرد بلکه باید به ماهیت و کیفیت جرم نیز توجه داشت. گاه یک جرم که در یک دقیقه و یا کمتر از آن انجام مى‏گیرد از صدها و هزارها جرم دیگر که روزها و هفته‏ها در انجام آن صرف شده است، اهمیت بیشترى دارد. آیا مى‏توان جرم کسى که در یک دقیقه با بمبى هزاران نفر را قتل عام مى‏کند نسبت به جرم کسى که در چندین فقره دزدى که ماهها طول کشیده و چند کالاى نه چندان مهم را از افراد مختلف به سرقت برده کمتر و یا حتى برابر دانست؟ آیا در این گونه موارد در مقام مجازات به تعداد و کمیت گناه و جرم نگاه مى‏کنند؟
در مجازات اخروى یقینا تناسب میان جرم و جریمه منظور مى‏شود اما این که چه جرمى از اهمیت بیشترى برخوردار است و چه جریمه‏اى متناسب با جرمى که شخص مرتکب شده است مى‏باشد از حد درک و معرفت ما خارج است و خداوند بر اساس علم و احاطه کامل خود عمل خواهد کرد.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (6)

تا خون در رگ ماست خامنه ای رهبر ماست

ولايت فقيه در عصر غيبت انتخابي است يا انتصابي؟ چه طور مي‌شود انتصاب از طرف خداي متعال باشد در حالي كه خبرگان انتخاب مي‌كنند؟

پاسخ :

براي روشن شدن مطلب مناسب است مقدمتاً دربارة واژة انتخاب و انتصاب در بحث ولايت فقيه گفت‌وگو كنيم تا مشخص شود طرفداران دو نظريه چه مطلبي را تعقيب مي‌كنند.
طبق بيان اكثر فقهاء از جمله امام خميني (قدس سره) ولي فقيه منصوب از طرف شارع مقدس است، زيرا منشأ ولايت خداست و خداوند پيامبر و ائمه را به اين مقام منصوب فرموده است و ولايت فقيه نيز مكمل امامت است و همان طور كه پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - و ائمة اطهار، اختيارات حكومتي خود را از خدا مي‌گيرند. ولي فقيه كه جانشين معصوم در عصر غيبت است نيز اختيارات خود را از شارع مقدس دارند نه مردم. لذا فردي از سران عرب در اوايل بعثت از نبي مكرم اسلام سؤال كرد: آيا زعامت و رهبري مسلمانان را پس از خود به ما واگذار مي‌كنيد؟ پيامبر - صلي الله عليه و آله - در پاسخ فرمودند: «الامر الي الله يضعه حيث يشاء»[1] مسألة زعامت و رهبري مربوط به خداوند است و او هر فردي را كه بخواهد به اين مقام منسوب مي‌كند.[2]

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (5)

جان سپاریم با ولایت تا شهادت

واقعاً اگر اكثريت مردم حكومت ولايت فقيه را نخواهند، تكليف شرعي صاحبان منصب چيست؟

پاسخ :

براي پاسخ به اين سؤال در ابتدا لازم است متذكر شويم كه معتقديم اين نظام بايد بر ارادة تشريعي الهي استوار باشد و رضايت خداوند و اذن او در امور مختلف لازم است، رأي مردم جايگاه خود را دارد... اگر اسلام چيزي را نهي كرده باشد، حق نداريم با رأي و انتخاب آن را مجاز بشماريم و اعتبار رأي مردم تا وقتي است كه با دين تنافي نداشته باشد[1] اما احتمال عدم مقبوليت نظام اسلامي از سوي مردم، به دو صورت متصور است:
فرض اول؛ مردم به هيچ روي حكومتي ديني را نپذيرند؛ در اين صورت اگر فرض كنيم امام معصوم ـ عليهم السلام ـ داراي شرايط حاكميت، در جامعه باشد، به اعتقاد ما او از جانب خدا حاكم و والي است، ولي حكومت ديني تحقق نخواهد يافت زيرا شرط تحقق حكومت ديني پذيرش مردم است. نمونه بسيار روشن اين فرض، 25 سال خانه‎نشيني حضرت علي ـ عليه‎ السلام ـ است. ايشان از سوي خدا به ولايت منصوب شده بودند، ولي حاكميت بالفعل نداشتند زيرا مردم با آن حضرت بيعت نكردند.[2] و بدين خاطر در زمان غيبت حضرت ولي عصر(عج) از آن جايي كه شخص معيني به عنوان حاكم از طرف خداي متعال معين نشده است، در اين‎جا حاكم داراي دو پايه و دو ركن است: ركن اول آميخته بودن و آراسته بودن با ملاك‎ها و صفاتي كه اسلام بر حاكم اسلامي معين كرده است و ركن دوم قبول و پذيرش مردم است، اگر مردم آن حاكم را، آن شخص را كه داراي ملاك‎هاي حكومت است نشناختند و او را به حكومت نپذيرفتند، او حاكم نيست اگر دو نفر كه هر دو داراي اين ملاك ها هستند يكي از نظر مردم شناخته و پذيرفته شد، او حاكم است. پس قبول و پذيرش مردم شرط در حاكميت است... مي توان گفت كه مردم در اصل تعيين رژيم اسلامي هم داراي نقش هستند البته اين را به عنوان شرط حقيقي بيان نمي‎كنيم، يعني اگر مردم رژيم اسلامي را نپذيرفتند، رژيم اسلامي از اعتبار نمي‎افتد.[3]

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (4)

جانم فدای رهبرم

با توجه به اينكه رهبر معصوم نيست، آيا اين احتمال نيست كه رهبري افراد دلخواه خود را براي فقهاي شوراي نگهبان انتخاب كند و بالتبع آنان افراد خاصي را براي مجلس خبرگان تأييد كنند كه بر رهبر نظارت لازم را اعمال نكنند؟ آيا راهكار قانوني براي رفع چنين احتمالي وجود دارد؟

پاسخ :

در ابتدا بايد گفت كه وجود احتمال در هر حادثه و پديده‌اي، وابسته به عوامل و شرايط قابل قبول و تأثيرگذاري است كه پذيرش آن را مي‌تواند افزايش دهد. بدون شك صرف وجود احتمال، هيچ الزام يا احتياطي براي ما فراهم نمي‌سازد مگر آن كه شواد و قراين روشن و قابل قبولي به همراه آن ضميمه گردد. آن چه مسلم است فردي كه به عنوان رهبر انتخاب مي‌گردد هر چند معصوم نيست امّا به دليل برخورداري از ويژگي‌هايي نظير فقاهت و اسلام شناسي و نيز لزوم احراز شرايط خاص مربوط به اين سمت، از احتمال اقدام به چنين خطاي محرزي بسيار به دور است و معمول نيز آن استكه عقلاي عالم در انتخاب شيوه يا روش زندگي خويش به احتمالات ضعيف و فروض نادر چندان ترتيب اثر نمي‌دهند، زيرا به هر حال همراه با انتخاب هر شيوه‌اي در هر موقعيت و زماني پيش بيني حوادث و اتفاقات بسيار غريب و دور از ذهن غير ممكن نخواهد بود، كه اگر قرار باشد به تمام آنها ترتيب اثر داده شود قطعاً روند عادي زندگي با اختلال جدي مواجه خواهد شد. امّا عليرغم اين نكته در جمهوري اسلامي در برابر فرض متصور در مورد سؤال نيز راه‌كارهاي قانوني خاصي انديشيده شده كه وقوع چنين احتمالي را در عالم خارج تا حد صفر كاهش مي‌دهد. آن چه در ادامه خواهد آمد بررسي دو راه كاري است كه مي‌توان براي جلوگيري از وقوع احتمال فوق در نظر گرفت.

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (2)

الهی لا تعذبنی بعقوبتک

چگونه مى‏توان باور کرد که خداى عظیم و رحیم بنده ضعیف و حقیر خود را عذاب کند؟

پاسخى که در برابر شبهه قبلى داده شد در اینجا نیز قابل طرح است. در شبهه سابق گفته شد که پاداش و کیفر اخروى از نوع مجازات قراردادى اعتبارى نیست بلکه از نوع مجازات حقیقى و تکوینى است. آنچه که در آخرت نصیب انسانها مى‏گردد نتیجه عملکردهاى خود انسان است. در قیامت هر انسانى همان را درو مى‏کند که در دنیا کاشته است. معنا ندارد که انتظار داشته باشیم کسى که در دنیا هیچ کشتى نکرده است و یا کشت خار و حنظل کرده است در آخرت میوه‏ها و محصولات شیرین درو کند.

مولوى در این رابطه مى‏گوید:
          اى دریده پوستین یوسفان              گرگ برخیزى از این خواب گران
          گشته گرگان یک به یک خوهاى تو    مى‏درانند از غضب اعضاى تو
          گر ز خارى خسته‏اى خود کشته‏اى    ور حریر و قزدرى خود رشته‏اى
          چون ز دستت زخم بر مظلوم رُست   آن درختى گشت ازو زقّوم رُست
          آن سخنهاى چو مار و کژ دمت          مار و کژدم گشت و مى‏گیرد دُمت

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون معاد و مجازات اخروی (1)

فلسفه مجازات اخروى چیست؟

توضیح شبهه این است که فلسفه و فایده عقوبتها و مجازاتها، یا تنبیه متجاوز و مجرم است و یا عبرت گرفتن دیگران و یا تشفّى خاطر و تسلّى قلب ستمدیده. ولى هیچیک از این فلسفه‏ها و یا فایده‏ها در باب مجازات اخروى مطرح نیست زیرا آنجا جاى تکرار جرم از جانب مجرم و یا انجام جرم از ناحیه دیگران نیست، به دلیل این که آنجا جاى حساب و پاداش است نه جاى عمل. انگیزه تشفى و تسلى خاطر هم در مورد خدا صادق نیست زیرا خداوند ـ العیاذ بالله ـ مانند انسان نیست که دچار عقده و حس انتقام‏جویى شود تا بخواهد از راه عقوبت مجرم، خاطر خود را تسکین دهد.

اگر گفته شود که هر چند حس انتقام‏جویى و تشفّى قلب در مورد خدا مطرح نیست اما در مورد بندگان خدا که مورد ستم و تجاوز واقع شده‏اند مطرح است، در پاسخ مى‏توان گفت اولاً همه جرمها و گناهان که از قبیل حق الناس نیست، فلسفه عقوبت در حق الله چیست؟ ثانیا حتى در حق الناس، بنده‏اى که بر او ستم شده است یا از اولیاى خداست و یا غیر اولیاى خدا؛ اولیاى الهى مظهر رحمت واسعه الهیه مى‏باشند و غیر اولیاى الهى هم در جهان وانفسا، اندکى خیر و رحمت و مغفرت الهى و یا دریافت حسنات از فرد متجاوز را بر انتقام از آنها ترجیح مى‏دهند.(3)

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (3)

می گویند : از لحاظ عقلی “علی مع الحق و الحق مع علی” بنابراین هر چه حضرت علی (ع) دستور داد و انجام داد عین دستور خداوند است و هر آنچه مد نظر خداوند سبحان بود، حضرت علی (ع) انجام داد؛ اما ولی فقیه معصوم نیست و لذا ممکن الخطا است و نمی توان گفت هر آنچه دستور داده یا عمل کرده است، دستور الهی است. ممکن است دستوری دهد که با فرمان الهی سازگار نمی باشد یا در جایی از دادن دستوری خودداری کند که نباید.

پاسخ شبهه :

اين شبهه نيز به جاي آن كه استدلالي در خود داشته باشد ، تنها بيان مغالطه اي قديمي است كه بارها و بارها بدان پاسخ گفته شده است اما مستشكل ما نيز بدون توجه به اين پاسخ ها فقط عين مغالطه را تكرار كرده است.
ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (2)

 

اين كه مي گوئيد : «حكومت ولي فقيه در ماهيت و حقانيت هيچ فرقي با حكومت نبي و يا وصي معصوم نمي‌كند » نظر همه ي فقها نیست، بلكه نظر بخشی از فقها است. عده دیگر از علما این نحوه ولایت فقیه که شما معتقدید را قبول ندارند.

پاسخ شبهه :

اولا : همانطور كه در پاسخ سؤال قبل هم اشاره شد ، مستشكل تنها به دنبال فرار از مسئوليت است و تنها بهانه اي هم كه مي تواند براي اين بي مسئوليتي بتراشد مخالفت بعضي از فقها است ! براي روشن شدن بطلان اين عقيده به توضيح زير توجه كنيد :

فرض كنيد فقها در مسأله ي چگونگي ولايت فقيه دو نظر داشته باشند:

دسته ي اول قائلند : ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است.

دسته ي دوم قائلند : ولايت فقيه همان ولايت رسول الله نيست.

اگر كسي مثل مستشكل ما بگويد : قول اول باطل است چون دسته ي دوم با آن مخالفند ، خب بديهي است كه كسي هم بگويد كه : قول دوم باطل است چون دسته ي اول با آن مخالفند ! اين گونه سخيف استدلال كردن اوج بي اطلاعي مستشكل را به ما نشان مي دهد. جالب اينكه همين مستشكل در جاي ديگري از كلام خود ژست روشنفكري به خود گرفته و مي نويسد : « ... چرا فکر می کنید باید چیزی را حتما فلان فرد بگوید تا به آن معتقد باشم ... چرا انسان ها را فاقد فکر مستقل میدانید؟ ...» بالاخره شما اهل استدلاليد يا مقلد اين و آن ؟!

ادامه نوشته

پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه (1)

جانم فدای رهبرم

می گویند : "در مورد ولایت فقیه بین علما “ اجماع ” نیست."

پاسخ شبهه :

اولا : بر فرض كه اين حرف صحيح باشد و عده اي از علما در طول دوران غيبت با اين مسأله مخالفت كرده باشند اين مسأله چيز جديدي نخواهد بود و بقول حضرت آيت الله جوادي آملي :
« در دين ، غير از ضروريات اوليه و برخي از نظريات كه با فاصله اندك ، به ضروريات منتهي مي شوند ، بسياري از مسائل نظري مورد اختلاف است. حتي در مبطلات و مصححات نماز ، شرايط و موانع نماز ، شرايط و موانع صحت صوم كه امر روشني در اسلام است ، باز مي بينيم كه در ميان صاحب نظران اختلاف وجود دارد و چنين اختلافي بسيار طبيعي است ... در هر صورت ، تاريخ بشر و علوم بشري نشان داده است كه در مسائل پيچيده ي نظري ، همگان توافق نداشته و ندارند و سير تكاملي دارد. ليكن در جريان ولايت فقيه اگر به روح حاكم بر متون فقهي از يك سو و تفكر ناب فقيهان اسلام از سوي ديگر نگاه شود و از اين منظر مورد بررسي قرار گيرد ، اختلاف بسيار كم خواهد شد.»

ادامه نوشته

برتری اسلام  بر سایر ادیان

انّ الدّین عند الله الاسلام

چرا من باید مسلمان باشم؟ و برتری اسلام  بر سایر ادیان چگونه است ؟

پاسخ اجمالی:

هر چند پاره ای از حقایق  در ادیانی که امروزه در جهان وجود دارند قابل مشاهده است، ولی شکل  کامل حقیقت که همان توحید حقیقی باشد، فقط در چهره اسلام قابل مشاهده است ،عمده ترین دلیل بر اثبات این مدعا، نداشتن سند معتبر، و وجود تحریف و متناقضات عقلی در متون دینی سایر ادیان و در مقابل؛ تحریف نشدن قرآن، داشتن سند و تاریخ معتبر، جامعیت دین اسلام، و هماهنگی تعالیم آن با عقل سلیم ، می باشد.

از طرفی دیگر دین حق در هر برهه ای منحصراً یک دین است و سایر ادیان و مذاهب موجود یا اساساً باطل و بی اساسند و یا منقرض و منسوخ و امروز شریعت حقه، شریعت اسلام است، و اسلام ناب و راستین در چهره ی مذهب  اهل بیت (تشیع) متجلی شده است و تنها آموزهای شیعه است که می تواند نمایانگر اسلام ناب محمدی باشد.

ادامه نوشته

چگونه جهان از عدم به وجود آمده است ؟

چگونه جهان از عدم به وجود آمده است ؟

اولا : ایـن که برخی مى گویند : «علم ثابت کرده است که چیزى از عدم بوجود نمى آید» مربوط به شرائط کنونى است یعنى در این شرائط که امروز زندگى مى کنیم هیچ گاه دیده نشده است که چیزى از عـدم بـه وجـود بـیاید ولى آیا این اصل از قدیم ترین ایام , یک اصل اساسى در عالم هستى بوده است ؟

ادامه نوشته

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ... ؟

 

 

هدف خلقت انسان چيست ؟

 سوال ازهدف آفرينش انسان داراي دو جنبه است :

 الف ) هدف فاعل ( خداوند )

ب ) هدف فعل ( انسان ) . هدف فاعل ( با قدري مسامحه ) ؛ يعني ، آنچه خدا را به آفرينش  ( انسان برانگيخت )  و هدف فعل ؛ يعني ، آنچه انسان به آن منتهي مي شود .روشن است كه هدف فاعل در آفرينش انسان قبل از آفريدن اواست و هدف فعل پس از آفريده شدن او . هدف فاعل در آفرينش انسان با توجه به مطالب زيرروشن مي شود :

 1- خداوند متعال به مقتضاي اين كه خودش واجب الوجوداست و وجود او وابسته به چيزي نيست ، هيچ محدوديتي و نقصي ندارد وهمه كمال ها را دارا است ؛ بلكه عين كمال است .

ادامه نوشته

××× هیزمکشان آتش استعمار ؟؟؟ ×××

                           

                              ِخود غلط بود آنچه می پنداشتید ؟؟؟

 

نظر انجمن حجتيه و شاخه‏هاي آن را بيان كرده و آيا همه افكار آنها قابل رد است؟

پاسخ:

روشنفكران غرب زده از دوره‏هاي گذشته انجمن‏هاي گوناگوني براي رخنه در مراكز ديني، روحاني، پديدآوردن كژراهه در آيين اسلام و تك بعدي كردن آن تشكيل داده بودند. يكي از اين انجمن‏ها، انجمن حجتيه نام داشت و مهم‏ترين مأموريت آن دور نگه‏داشتن مسلمانان از فعّاليّت‏هاي اجتماعي و جا انداختن تز استعماري «جدايي دين از سياست » بود.

در سال 1325 شيخ محمود تولايي معروف به حلبي كه از اعضاي انجمن تبليغات اسلامي بود مأموريت يافت تا درباره فرقه ضالّه بهائيت تحقيق كند. بعدها در سال 1335 از انجمن تبليغات اسلامي جدا شده و گروه جديدي به نام «انجمن خيريه حجتيه مهدويه» را بنا نهاد كه به اختصار «انجمن حجتيه» ناميده مي‏شود.

ادامه نوشته

*** تعریف انجمن حجتیه ؟! ***

                             انجمن اشتباهی حجتیه !!!

 

گروه حجتيه رابراي ما تعريف كنيد؟ چه عقائدي دارند، برحقند ياخير،آيا در مشهد هم فعاليت دارند .ازكجا شروع به فعاليت كرده اند ؟

پاسخ:

انجمن حجتيه به عنوان يكي از جريانهاي ايستاي مذهبي درخنثي سازي و سياست گريزنمودن قشرمذهبي، خصوصاً نسل جوان، نقش موثري را ايفا نموده است .

انجمن حجتيه پس ازركود چند ساله، از سال 1376 فعال شده تشكيلات خودرا دنبال نموده وعناصر وابسته به اين فرقه در تهران وشهرستانها با پوشش هيأت هاي مذهبي و جلسات تفسير قرآن مشغول فعاليت شده و توانسته اند افرادي از قشر جوان را جذب نمايند .

تاريخچه

الف) قبل ازانقلاب :

اين انجمن بانام "انجمن خيريه حجتيه مهدويه" پس از كودتاي 28 مرداد 1332 با رهبري محمد ذاكر تولايي(معروف به حلبي) با هدف مقابله با بهائيت تأسيس شد.ليكن درمبارزه با بهائيت، هيچ گاه اساس بهائيت (صهيونيسم) و رؤوس آن درايران(هويداها، هژبريزداني ها و رژيم بهائي پرورشاهنشاهي) را مد نظر قرارنداده، بلكه درمحيط اختناق رژيم شاهنشاهي دركمال آزادي، جلسات منظمي را درييلاق ها وباغ هاي بزرگ با صرف هزينه هاي سنگين برگزار مي كردند. از افتخارات اين انجمن در قبل از انقلاب عدم شركت اعضايش در قضاياي 15 خرداد بود.

ادامه نوشته

** زن ستیزی هرگز ...! **

 

 

زن مسلمان الگوی کرامت انسان 

آیا در اسلام تنبیه بدنی زن ها جایز است؟

(1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:

تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)

از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.

 

ادامه نوشته

** نیم نگاهی به اربعین **

                                     

                                 اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود

چند روز و چند ماه طول کشید تا اسرای کربلا به شام رسیدند؟ آیا در اربعین اوّل،‌ اسرا به کربلا بازگشتند؟

درباره اربعین اختلاف نظر است. سه دیدگاه از اهمیت بیشتری برخوردار است:

1. بعضی عقیده دارند اهل بیت امام حسین(ع) در سال 61 هجری از شام برگشته و در بیستم صفر همان سال در کربلا با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و همگان برای امام عزاداری نمودند(1). از این اربعین به عنوان اربعین اوّل یاد می‌شود. این دیدگاه از شهرت بیشتری برخوردار است. مرحوم سید محمدعلی قاضی طباطبایی کتابی مستقل برای اثبات این ادعا تدوین کرده است(2) مرحوم ابن طاووس از طرفداران این دیدگاه است وی می‌نویسد: «راوی گفت: چون زنان و عیالات حسین(ع) از شام بازگشتند و به کشور عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند ما را از راه کربلا ببر، پس آمدند به قتلگاه رسیدند، دیدند جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی‌هاشم و مردانی از اولاد پیامبر(ص) آمدند برای زیارت قبر حسین(ع) پس همگی به یک هنگام در آن سرزمین گرد آمدند و با گریه و اندوه و سینه‌زنی با هم ملاقات کردند و مجلس عزایی که دل‌ها را جریحه‌دار می‌کرد، برپا نمودند و زنانی که در آن نواحی بودند، جمع شدند و چند روزی به همین منوال گذشت»(3)

ابن نما(4) و برخی مقتل‌نویسان دیگر نیز طرفدار این نگرش هستند(5).

طرفداران این دیدگاه شواهد و قرائنی را دستمایه خویش قرار داده و دلائل مخالفان دیدگاه خود را پاسخ داده‌اند.

ادامه نوشته

××× اشرف کائنات محمد (ص) رسول خداست×××

افتخار هستی سید کائنات دریای محبت همه زندگی و عشق عالم

آیا صحیح است که دین پیامبر اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن به پیامبری دین حضرت ابراهیم(ع) بوده است؟ اگر صحیح است مگر پیامبر قبل از پیامبر اسلام(ص) حضرت عیسی (ع)و دین قبل از اسلام دین مسسیحیت نبوده است پس چرا پیامبر اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن مسیجی نبوده اند؟

پاسخ :

دليلي وجود ندارد که  نبی اكرم(ص) لزوماً مي‏بايست مانند ديگران پيش از بعثت از آيين مسيح پيروي كند ؛ زيرا برحسب برخي از شواهد آن حضرت پيش از رسالت نيز تأييد شده از سوي خدا بوده‏اند ؛ يعني به ايشان به گونه‏اي هرچند به صورت الهام و يا در خواب حقايق غيبي وحي مي‏شده است و براساس وظايف خاصي كه خداوند از ايشان مي‏خواسته ، عمل مي‏كرده‏اند ، ليكن در چهل سالگي به «رسالت» مبعوث گرديدند ؛ يعني فرشته وحي و پيك الهي برايشان فرود آمد و تبليغ و دعوت اجتماعي به سوي آيين جديد الهي را بر دوش او نهاد.

ادامه نوشته

*** دوست من اندکی تفکر ... ***