فلاسفه مخرب اسلام هستند !!!

مقدمه استاد عزیز و ارجمندم حجت الاسلام و المسلمین رضایی طهرانی  در کتاب "صراط مستقیم "

مخالفت با فلسفه و منطق پیشینه ای طولانی در جهان اسلام دارد تا آن جا که بعضی گفته اند : من تمنطق فقد تزندق « هر کس منطق پیشه کند بی دین می شود » و برخی نوشتند : فلاسفه الاسلام هادمون للاسلام ( میرزا مهدی اصفهانی ) « فیلسوفان تخریب گران اسلام اند  .»

این مخالفت ها در هر دو فرقه بزرگ اسلامی - یعنی شیعیان و سنیان - دیده می شود ، گرچه در اهل سنت پیشتر به چشم می خورد .

منشا این مخالفت ها توهماتی است که بررسی تفصیلی همه آنها نوشتاری مستقل می طلبد و ما در اینجا به ذکر برخی از آن با پاسخی اجمالی بسنده می کنیم :

1. فلسفه پیشینه ای غیر اسلامی دارد و از دانش های وارداتی به جهان اسلام است .

پاسخ : اولا : مگر پیشینه داشتن یک دانش قبل از اسلام ، آن را ضد ارزشی می کند . مگر فیزیک ، شیمی ، حقوق ، اخلاق و ... سابقه قبل از اسلام نداشته اند .

ثانیا : فلسفه در محیط ، مسلمین ، در سایه تعالیم بلند اسلام تحولی اساسی یافته ، واین مسئله بر اهل اطلاع کاملا روشن است .

2. فلسفه با الحاد و بی دینی گره خورده است و فیلسوفان به زندقه و الحاد مشتهر بوده اند .

پاسخ : فلسفه تفکر آزاد درباره هستی است و فیلسوف ممکن است در این تفکر آزاد – به حق – به توحید و یا – به باطل – به الحاد برسد . فیلسوفان هم به دو دسته فیلسوفان موحد و ملحد تقسیم می شوند ؛ پس نه فلسفه با الحاد گره خورده است و نه فیلسوفان همه ملحدند .

3. فلسفه به منظور بستن درب خانه اهل بیت – علیهم السلام – در زمان زمامداری بنی عباس از خارج جهان اسلام به جهان اسلام وارد شد .

پاسخ : اولا : نادرست بودن هدف ، غلط بودن کار را نتیجه نمی دهد و حسن و قبح فاعلی و فعلی ملازمه ای ندارند .

ثانیا : این ادعا از نظر تاریخی ثابت نیست . معلم نیست فقه و عقاید شیعی در عصر بنی عباس – در زمان ترجمه – در ساحت های علمی از اشتهار زیادی برخوردار بوده باشد که نیاز به ایجاد چنین رقیبی پیدا کنند .

4. در روایات فراوانی از فلسفه و فلاسفه بدگویی شده است .

پاسخ : اولا در روایات از کلام هم فراوان مذمت شده است ، ولی این دسته روایات مورد توجه مخالفان قرار نمی گیرد ؛ زیرا به کلام اعتقاد دارند .

ثانیا : دو دسته روایت مذمت کننده فلسفه ضعف سندی و دلالی دارند .

ثالثا : این روایات اخبار آحادند که در غیر فروع فقهیه حجت نیستند ، مگر شواهد اطمیان بخش ضمیمه شان گردد و این شواهد در مورد بحث ما مفقودند .

رابعا : این روایان به صورت قضیه خارجیه گفته شده اند . یعنی فلسفه یونانی پیش ازبومی شدن در جهان اسلام با توجه به پاره ای آموزه های منفی ، مورد ذم اهل بیت - علیهم السلام – قرار می گیرند و هرگز مقصود روایات هر آنچه فلسفه نامیده شود – گرچه مبتنی بر صدها آیه و حدیث باشد – نبوده است .

خامسا : چه شد که اسلام شناسان باریک بینی همچون ابن سینا ، خواجه طوسی ، علامه حلی ، نراقیین ، میرداماد ، شیخ بهایی ، خوانساریین ، صدر المتالهین ، فیض کاشانی ، جهانگیرخان قشفایی ، آخوند کاشانی ، حکیم اصطهبانی ، شیخ محمد حسین اصفهانی (کمپانی) ، علامه طباطبایی ، خمینی کبیر ، شهید مطهری و ... که عمری را در بررسی آیات و روایات گذرانده اند ، به این روایات ذم فلسفه عمل نکرده اند . آیا اینان غافل بودند ، یا جاهل ، یا فاسق ؟! بی شک اینان عالمانی عامل بودند و اشکال را از بن بی ریشه می دیدند  .

ادامه دارد ...